تبليغاتX
چرکنویس
 

*صد دفعه گفتم تقلب که میدی درست بنویس...

 

"... فرمول کاستیگلیانو رو بنویس ، زاویه را از sin در بیار ، بذار تو فرمول..."

 

پ.ن: آخه اگه کاستیگلیانو را بلد بودم که از تو تقلب نمیخواستم...

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 11:50  توسط امیر  | 

 

*حتی یه آدم برفی هم میفهمه که کشیدن یه سیگار زیر برف چه کیفی میده!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 2:36  توسط امیر  | 

 

 

* "زندگی، سکوتی است افقی! "

 

 پ.ن: یعنی چی؟!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 13:13  توسط امیر  | 

 

*به عنوان یه مدافع حقوق بشر،

 در همین جا اعتراض خود را به قربانی کردن گوسفندها اعلام میکنم!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 22:37  توسط امیر  | 

 

*رفاقتا بد جوری بوی شاش گرفته!

 

پ.ن: البته گلاب به روتون!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 19:18  توسط امیر  | 

 

*تمام برگهای درخت خرمالوهای حیاط افتاد ولی هنوز چند تایی خرمالو داره!

 حیف! دست هیچ جونوری به جز گنجشکها به اونا نمیرسه!

 

 

 - کوفتشون بشه!

   ولی نه...،نه...

   نوش جونشون! گوشت بشه به تنشون!

   بعدا تلافی میکنم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 20:25  توسط امیر  | 

 


*بازیگر سینما شدن مثل بازیکن تیم ملی شدنه!
 اگه خوب بازی نکنی، اولین چیزی که بعد از فیلم، ملت تقدیمت میکنن چند تا فحش درست حسابیه !!

 پ.ن: من واقعا عاشق این ملت ام!
 هنردوست و دوست هنر ! هنر یکی 2 تا از این دوستا داشته باشه، دیگه دشمن میخواد چیکار ؟!  

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 18:36  توسط امیر  | 

 

*بازم اشتباه کردم!

 هروقت باهات میرم سینما ، فیلم افتضاحی در میاد...

 

پ.ن: فکر میکنم مشکل از فیلم ها نباشه! مشکل، توئی!

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 17:29  توسط امیر  | 

 

 

- نیگاه کن! فکر میکنی من خرم یا تو خودتو به خریت میزنی ؟!

- فکر میکنم گزینه اولی صحیح تر باشه!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 17:40  توسط امیر  | 

 

*هوا بس ناجوانمردانه است...

 

پ.ن: برداشتی آزاد از "هوا بس ناجوانمردانه سرد است"...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 20:40  توسط امیر  | 

 

*آخرین برگ درخت خرمالوی حیاط هم افتاد!

فکر میکنم زمستون نزدیکه!

 

 

پ.ن: درخت خرمالوی حیاط، چند هفته ای تاخیر فاز داره!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 18:16  توسط امیر  | 

 

*2005 هم تموم شد!

فانتزی ترین خبری که امسال بهم رسید ، خبر له شدن یکی از گُه ترین استادامون زیر کامیون بود! جسدش اصلا قابل شناسایی نبود! حقشه!

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 18:2  توسط امیر  | 

 

 

*پس من، پشه

 خوشبختی هستم

 چه زنده باشم

 و چه بمیرم

                         

پ.ن: این آخرین حرفی بود که خرمگس گفت...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 10:16  توسط امیر  | 

 

*تبریک!

 البته به خودم!

 بالاخره یه نفر پیدا شد به چرکنویس لینک بده... مرسی!

 در صورت تمایل شما هم میتوانید- اگر بخواهید! -

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 2:1  توسط امیر  | 

 

*امشب به نیت شب یلدای هفته پیش، رفتم پیش حافظ...

 

 "ما بدين در نه پی حشمت و جاه آمده‌ايم

  از بد حادثه اين جا به پناه آمده‌ايم" 

 

پ.ن:تعبیر اینکه منظور حافظ از "این جا" کجاست، به عهده خواننده می باشد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 1:48  توسط امیر  | 

 

*امروز بعد از یه هفته تازه یادم اومده...

.

.

.

 شب یلدا یادم رفت  فاااااااال بگیرم!

 

 آگهی: انواع فال حافظ، ورق، چای، قهوه،... که شب یلدا گرفته شده خریداریم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 0:33  توسط امیر  | 

 

*کامنت بلاگ مثل قهوه خونه وسط راهه! یه چیزی مثل کافه ترانزیت!

 اگه یکی کامنت گذاشت، بقیه هم می ذارن!

 اولیش مهمه!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 0:28  توسط امیر  | 

 

*خیلی فکر کردم. بالاخره اسمش شد چرکنویس . امروز تو گوگل دنبال چرکنویس گشتم... همه چیزی آورد      غیر چرکنویس خودم!

  تازه الان می فهمم چه قد چرکنویس ها زیادند و چه کمند پاکنویس ها...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 11:39  توسط امیر  | 

 

*از بس چرکنویس این روزا بازدید کننده داره، هر روز یه کنتور جدید بهش اضافه میکنم که خیلی

  ترافیک نشه...

  امروز شدن 3 تا...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 18:7  توسط امیر  | 

 

*I am only a voice in a city of noise

 Can you hear me this time

 I see the storm grow  

There's a light in the desert tonight ??!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 23:4  توسط امیر  | 

 

*شب یلدای امسال هم گذشت...

 دیشب هیچ فرقی با شبهای دیگه نداشت! فقط یه خوبی داشت که هر روز براش لحظه شماری می کردم...

 دیشب بلند ترین شب سال بود! تونستم یکم بیشتر بخوابم!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 23:20  توسط امیر  | 

 

*همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد....

  منم بلاگی شدم!

 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 17:12  توسط امیر  |